ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

340

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

گفت : تو را نزد يزيد بن خالد مىفرستم . وليد كسى را نزد يزيد فرستاد و به او گفت : روزها خود را پنهاندار و شب‌ها حركت كن ، تا اين كه شبانه به دمشق رسيد ، يزيد در دمشق به صورت پنهانى در خانهء مردى زندگى مىكرد ، تا اين كه ناگهان به آن خانه حمله و وى را دستگير كردند و بلا فاصله وى را نزد وليد بن عبد الملك آوردند ، وليد نيز وى را نزد يوسف بن عمرو در عراق فرستاد . يزيد گفت : يا امير المؤمنين ، من آن 50 ميليون دينارى را كه از خالد طلب دارى مىپردازم . وليد پذيرفت . از اين روى نامه‌اى براى مردم عراق و حجاز نوشت و به آنان اطلاع داد كه يزيد در امان وى مىباشد . وليد ، يزيد را مدتى نزد خود محبوس كرد ، پس از آن وليد از دمشق رفت ، از طرف ديگر مردم يمن با يك ديگر قرار گذاشتند در مسجد شورشى بر پا كنند ، وقتى كه مردم يمن چنين كردند ، يزيد بن وليد را از خانه خارج و با او به طرف كاخ حركت كردند ، در آن روزگار مردى از بنى الحجاج در دمشق بود ، وى به دليل وجود طاعون از دمشق خارج شده بود و مردى از قبيله قيس را به جاى خود گماشته بود . مردم دمشق نزد وى آمدند ، وى را به عنوان نمايندهء خود پذيرفتند . پس از آن شخصى را نزد وليد بن يزيد فرستادند ، وليد وقتى كه از موضوع آگاه شد ، كسى را به دنبال يزيد بن خالد فرستاد و به وى اطلاع داد كه طرفداران تو عليه امير المؤمنين شورش كرده‌اند ، آنان را از تعرض به خليفه بازدار من نيز در قبال اين كار تو را به حكومت عراق بر مىگردانم ، يوسف بن عمر را نيز به تو تحويل مىدهم تا در عوض خون پدرت او را به قتل برسانى . يزيد بن خالد گفت : يا امير المؤمنين ، آنچه را گفتى انجام مىدهى ؟ وليد گفت : آرى و براى اين كه يزيد بن خالد مطمئن شود ، سوگند نيز ياد كرد . يزيد بن خالد گفت : پس مرا به سوى آنان بفرست تا مانع آنان گردم . وليد به يزيد گفت : نامه‌اى براى آنان بنويس . يزيد گفت : نوشتن نامه مانع كار آنان نمىشود . زيرا آنان مىدانند كه من در دست تو اسير هستم . وليد ، فرمان داد تا يزيد را آزاد كنند ، وقتى كه صبح شد ، وليد در پى يزيد فرستاد و اطلاع داد كه مردم يمن سر دستهء شورشيانند . با طلوع خورشيد ، جنگ سختى ميان آنان روى داد ، در نتيجه يزيد بن خالد آزاد شد . فرار كرد ، كسى در آن ميان فرياد كشيد هر كس سر وليد بن يزيد را بياورد يكصد هزار دينار پاداش مىگيرد . گويند وليد با مردم چنين گفت : اى مردم شام ، آيا به شما نيكى نكردم ، آيا چنان نكردم و پيوسته نيكىهاى خود را بر مىشمرد .